شهریور ۶, ۱۳۹۶ بازدید : 853 شناسه خبر : 1870
ناخودآگاه ؛ رمز تربیت (۴)

مسئله تلقین‏ مسئله تلقین از مسائل بزرگ «علم الروح» است. این مسئله را امروز با روان ناخودآگاه به شکل عالی توجیه و تفسیر کرده‏اند که انسان چگونه روانش تلقین‏ می‏پذیرد. انسان در بیداری هم تلقین‏پذیر است ولی چون در بیداری روح مقاومت می‏کند [نمی‏توان اثر آن را مانند هنگام خواب ملاحظه کرد.] اگر بتوانند کسی […]

مسئله تلقین‏

مسئله تلقین از مسائل بزرگ «علم الروح» است. این مسئله را امروز با روان ناخودآگاه به شکل عالی توجیه و تفسیر کرده‏اند که انسان چگونه روانش تلقین‏ می‏پذیرد. انسان در بیداری هم تلقین‏پذیر است ولی چون در بیداری روح مقاومت می‏کند [نمی‏توان اثر آن را مانند هنگام خواب ملاحظه کرد.] اگر بتوانند کسی را به وسیله هیپنوتیزم به خواب مغناطیسی ببرند هرچه به او تلقین کنند در روان ناخودآگاهش وارد می‏شود (چون در حال خواب، روان خودآگاه مقاومت نمی‏کند) و وقتی بیدار شود حس نمی‏کند که چیزی به او گفته یا یاد داده‏اند.

گوستاولوبون‏  می‏گوید: می‏خواستم این قضیه را تجربه کنم که آیا مسئله تلقین و روان ناخودآگاه در این حد درست است یا نه؟ دختر جوانی را آوردند و به خواب مغناطیسی بردند. در این حال آنچه را که من دلم می‏خواست به او تلقین کردند. می‏خواستم بگویم که این دختر در فلان روز، فلان ساعت، سر فلان چهارراه برای یک سؤال علمی با من وعده ملاقات بگذارد (ظاهراً می‏گوید این کار را خود من انجام دادم). چند روز گذشت، یک وقت دیدم همان دختر تلفن می‏کند یا نامه نوشته است: استاد! من دچار یک مشکلی هستم، فکر کردم این مشکل را غیر از تو کسی حل نمی‏کند، اگر وقت دارید فلان روز، فلان ساعت، سر فلان چهارراه تشریف بیاورید؛ من یک سؤال کوچکی دارم؛ یعنی همان که در روان ناخودآگاه او رفته بود در روان خودآگاهش بروز کرد بدون آنکه خودش بفهمد که این تلقینی است که دیگران کرده‏اند و آنها این فکر را به روان ناخودآگاه او فرو کرده‏اند.

امروز مسئله معالجه جسمی بسیاری از بیماریها با وسائل روحی مثل تلقین، یک مسئله بسیار جالب توجه و به رسمیت شناخته شده است.

روان ناخودآگاه و اثبات اصالت روح‏

چنانکه گفته شد وجود روان ناخودآگاه در انسان مسلّم است. مسئله کشف روان‏ ناخودآگاه دو نتیجه علمی برای الهیون دربرداشت‏. یکی از آن نتایج در خود مسئله روح بود. روان ناخودآگاه اصالت روح را بیش از پیش ثابت کرد زیرا مسلّم شد که عوارضی که در روان ناخودآگاه پیدا می‏شود اصلا به عالم اعصاب انسان مربوط نیست. حتی خود فروید معتقد است که بسیاری از دیوانگیها که پیدا می‏شود معلول بیماریهای عصبی نیست، معلول فرمان روان ناخودآگاه است.

گاهی می‏گویند فلان کس از غصه دیوانه شد، و واقعاً هم هستند افرادی که از غصه دیوانه می‏شوند. البته دیوانه به این معنا که یک حالت «خل‏گری» پیدا می‏کنند و دیگر آن غصه‏ای که باید بخورند اصلا نمی‏خورند. وقتی این افراد را معاینه پزشکی می‏کنند هیچ عارضه‏ای در اعصابشان مشاهده نمی‏کنند ولی در عین حال در عمل می‏بینند که کارهای خل‏گری می‏کنند.

چرا اینطور می‏شوند؟ این نوع افراد گاهی دچار مصیبتهای بسیار بزرگ غیر قابل تحمل می‏شوند. اینجاست که روان ناخودآگاه دست به کار می‏شود، یعنی کاری می‏کند که در دستگاه شعور خودآگاه اختلال ایجاد شود. در عالم خیالات و تخیلات و اوهام، عالمی برای خودش پیدا می‏کند و هنگامی که در عالم خیالات و اوهام رفت اصلًا هیچ فکر نمی‏کند که مثلًا بچه‏اش مرده است، چه بسا فکر می‏کند که او زنده است. من به بعضی از این اشخاص برخورد کرده‏ام که در بعضی از کارهایشان فوق‏العاده‏اند، یعنی مثل یک آدم عادی، باهوش و بافهم و زیرک هستند، ولی مع ذلک در یک سلسله مسائل این حالت خل‏گری را دارند. بعد از تحقیق روشن شده که اینها چنین اشخاصی هستند.

معلوم می‏شود که شعر این شاعر که می‏گوید:

ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد

دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

فقط شعر نیست، اندکی هم حقیقت است. گاهی «دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد» فرمانی است که شعور باطن به انسان می‏دهد؛ می‏گوید این شعور، اسباب زحمت است، پدر آدم را درمی‏آورد، بزن به بی‏شعوری (نه به این معنا که تعمدا این‏ کار را بکن؛ یعنی من کاری می‏کنم که تو اصلا به بی‏شعوری بزنی در حالی که خودت هم نمی‏فهمی).

پس نتیجه اول کشف روان ناخودآگاه این بود که مسئله اصالت روح را بسیار روشن کرد؛ معلوم شد روان انسان خیلی عمیق‏تر از این حرف ساده بچه‏گانه‏ای است که چهارتا ماتریالیست می‏گویند: [حالات روانی انسان معلول‏] فعل و انفعال شیمیایی سلسله اعصاب است.

کشف روان ناخودآگاه و «شناخت آیه‏ای»

نتیجه دوم، در «شناخت‏شناسی» است. روان ناخودآگاه- که امروز از نظر علم یک حقیقت مسلّم شناخته می‏شود- نسبت به روان خودآگاه یعنی «غیب» نسبت به «شهادت». روان ناخودآگاه، غیب وجود انسان است‏ . قبلًا هم غیب و شهادت می‏گفتیم [ولی اینطور معنا می‏کردیم‏]: شهادت یعنی این بدن و غیب یعنی روان (همین روان خودآگاه). امروز ثابت شده که نه تنها شهادتی داریم (یعنی بدن) و غیبی داریم (یعنی روان) بلکه یک غیب غیبی هم داریم که همان روان ناخودآگاه است.

بدن خود را با حواس ظاهری حس می‏کنیم، روان را با حس باطن شهود می‏کنیم، اما روان ناخودآگاه را از کجا درک می‏کنیم؟ آیا فروید و امثال فروید روان ناخودآگاه را در لابراتوار کشف کردند؟ اگر در لابراتوار ببینند که جسمانی است و روان نیست. روان را کسی در لابراتوار نمی‏بیند (هیچ کس هم چنین ادعایی نکرده است) و اگر بگویید خودشان این را در خودشان احساس می‏کردند، آن وقت می‏شود روان خودآگاه. آری، از مجموع علائم و نشانه‏هایی که در روان خودآگاه دیدند، کم‏کم آن را کشف کردند. از این علائم و بروزات و ظهورات، مخصوصا از آنچه که‏در عالم رؤیا برای انسان رخ می‏دهد [به وجود روان ناخودآگاه پی بردند]. عالم رؤیا برای فروید یک کلید حل معمای روان ناخودآگاه شد، یعنی از وجود رؤیاها توانست پی ببرد که انسان روان ناخودآگاهی دارد که نمی‏توان آن را در زیر ذرّه‏بین‏ها دید و یا شهود باطن کرد (مثلًا آگاهی روان‏شناسی از آن پیدا کرد). علائم در مجموع نشان داد که ما یک چنین غیب و پنهانی داریم.

این چه نوع شناختی است؟ این همان شناخت آیه‏ای است که جلسه گذشته عرض کردم؛ یعنی خدای متعال به ذهن انسان خاصیتی داده است که از آنچه می‏بیند و حس می‏کند، به عنوان علامت و نشانه [استفاده می‏کند تا] درون و باطنی را که پشت آن است کشف کند. روان ناخودآگاه را بشر کشف کرد (نه اینکه احساس کرد، کشف کرد)، غیبی را از شهادت کشف کرد.

آیا سیاره نپتون برای اولین بار به وسیله دوربین کشف شد؟ خیر، مردی ریاضی‏دان و ستاره‏شناس وقتی همه منظومه شمسی را زیر نظر گرفت گفت باید در آن قسمت از فضا هم مداری باشد و سیاره‏ای در آن مدار حرکت کند، نمی‏شود این منظومه فقط از این سیاره‏ها تشکیل شده باشد، یعنی روی صفحه کاغذ وجود نپتون را کشف کرد؛ بعدها- که دوربینهای قوی‏تر اختراع شد- دیگران آنچه را که او قبلًا با نیروی تفکر و تعقل از روی علائم و نشانه‏ها کشف کرده بود تأیید کردند.

منبع: کتاب مسأله شناخت، ص ۱۵۹، استاد شهید مطهری

اشتراک گذاری
کلمه های کلیدی
ثبت دیدگاه