بهمن 12, 1398 بازدید : 115 شناسه خبر : 9934
” اردو‌ی دو روزه‌ی امامزاده داود(علیه السلام) “

اواخر ماه تابستان بود که به ما خبر دادن یه اردوی جذاب و دو روزه در راه است…
تو این اردو قرار بود که ما دو روز به دور از جامعه، بریم تو دل کوه…!

بسم ا…

*اردو‌ی دو روزه‌ی امامزاده داود(علیه السلام)

 

اواخر ماه تابستان بود که به ما خبر دادن یه اردوی جذاب و دو روزه در راه است…

تو این اردو قرار بود که ما دو روز به دور از جامعه، بریم تو دل کوه…!

ما داشتیم برای این اردو لحظه شماری می کردیم تا این که بالاخره وقتش رسید که دو روز بدون هیچ دغدغه‌‌ای بزنیم دِلو به دریا!!!

-صبح شروع اردو:

تو رضایت نامه نوشته بود که ساعت ۷:۳۰ تو مدرسه باشیم و ۸ حرکت اتوبوس. اما ما با نیم ساعت تأخیر ساعت ۸:۳۰ از مدرسه به سمت جاده‌ای که انتهاش به امامزاده داود(علیه السلام) ختم می شد راه افتادیم.

اما از تو جاده نرفتیم! بلکه از وسط کوه به سمت امامزاده داود(علیه السلام) رفتیم!!!

 

-صبحانه‌ی اولین روز اردو:

به یه جای سرسبز که رسیدیم وایسادیم تا اولین صبحانه رو توی کوه بُخوریم.

اونم چه صبحونه‌ای! صبحونه‌ای که از صفر تا صدش با خودمون بود. از ساختن ماهیتابه تا درست کردن املت!!!

بعد از خوردن صبحونه و جمع جور کردن وسایلمون و پاکسازی اون مکان از آشغال! دوباره به راه افتادیم تا اینکه به یه جایی رسیدیم که یه عالمه آب چشمه اونجا جمع شده بود. ما هم از فرصت استفاده کردیم و سریع پریدیم تو آب و حسابی کیف کردیم!

بعد از آب بازی و صبحونه دوباره حرکت کردیم تا به یه روستا رسیدیم و اونجا نماز ظهر مون رو خوندیم.

 

 

-ناهار اولین روز اردو:

بلافاصله بعد از اقامه‌ی نماز حرکت کردیم به سمت یه سرچشمه‌ی زیبا و سرسبز تا تو اونجا بساط نهارو به پا کنیم، اونم چه ناهاری! سوسیس گیاهی!

 

بعد از ناهار دیگه بدون توقف رفتیم سمت امامزاده داود(علیه السلام) تا اینکه شب رسیدیم به اونجا.

وقتی هم که رسیدیم، توی اردوگامون اسکان پیدا کردیم.

 

-اولین ناهار اردو در اردوگاه دوکوهه:

بعد از اسکان تو اردوگاه و اقامه نماز یه سری رفتن سراغ جوجه کباب و بقیه هم به بازی پرداختن.

بعد از صرف شام همگی با روی باز رفتیم سراغ جمع خوانی سوره‌ی واقعه و بعدشم بدون حتی لحظه‌ای توقف رفتیم سراغ خواب…!

 

-صبح روز دوم اردو:

صبح که شد یه سری از بچه ها رفتن سراغ درست کردن صبحونه…

بعد صبحونه اونجا رو جمع و جور کردیم، وسایل مون رو جمع کردیم و رفتیم به زیارت…

 

 وقتی وارد امامزاده شدیم به ما خبر دادند که قراره یکی از بهترین اتفاق های زندیگیتون رخ بده!

با خودمان می گفتیم: چه اتفاقی؟!

اونجا بود که فهمیدیم میخوایم بریم تو سرداب امامزاده!!!

و می دونید که سرداب، مکان اصلیه قبر هر امامزاده است…

بعد از اون زیارت با صفا این اردوی دو روزه هم به پایان رسید…

“کاری از گروه رسانه‌ای پایۀ هشتم”  |  بـاتــشــکــر از نـگـاه شـمــا

اشتراک گذاری
ثبت دیدگاه